سلام
ما پنج نفر تصمیم گرفتیم قبل از شروع دو سال بعد که با همیم یه آمار از افرادی که هر کدوم از ما به تنهایی یا به صورت مشترک اُس کردیم و شاد شدیم بدیم تا ببینیم کدوممون اکتیوتر بوده و کی باید فعالیتشو بیشتر کنه.
به ترتیب سن البته از کوچیک به بزرگ :
شیما :
1. میو میو
توضیح مختصر : قبول شدن شیما در تکمیل ظرفیت در رشته مدیریت کسب و کارهای کوچک و دفتر خاطرات میو میو و گریه های شبانه زیر پتو و....
2. عروس خانم
توضیح : یکی از همکلاسی های عزیز در کلاس مصالح که هر روز صبح مثل یک تازه عروس به خودش می رسید ولی لهجه ی فوق العاده خفنی داشت و به شدت عاشق شیما بود و شیما با دعوت کردن اون به پارک ( پارچ ) چمران همراه با جلال اُسش کرد و ما کلی شاد شدیم.
3. برادر :
بزرگ کلاس که شیما با اهدای یک گل پرپر شده به اون ابراز احساسات می کرد تا شاید اس ام اس های 10 صفحه ایشو جبران کنه.
4. شهروز :
یک دانشجوی ترم یکی که فکر می کرد با شیما کلا ok شده ولی یکهو خورد تو حالش .
5. براون کت :
اقداماتی از قبیل رساندن تا مترو و دریافت زردآلو
6. پیامک :
به عنوان سوژه ی سرراهی در مترو.
7. شخصیت :
ابراز عشق و علاقه ی شدید از طرف شیما و درخواست ازدواج از جناب شخصیت با اسرار فراوان.
8. رامش :
بعد از کلی تیکه همراه با کرم فراوان درست روزی که رامش پیشنهاد داد شیما قاطی کرد و گفت که نامزد داره . ( رامشو می تونیم به عنوان پایان نامه شیما حساب کنیم. )
9. آقای ... خور :
بیچاره یه شب نشد نسکافه بخوره و یاد شیما نیفته !!!!!!!!!!!!!!
شیرین :
تنها فعالیت قابل قبول شیرین در زمینه فرشوشتر بود که شامل فعالیت های زیر می باشد :
· تقدیم بدبوترین گل دنیا به فرشوشتر
· درخواست سبیل گذاشتن فرشوشتر
· دعوت فرشوشتر به تولد حمیده
البته شیرین که هیچ دوست نداشت اسمش با یک فعالیت تو وب ثبت بشه در لحظات آخر با آقای بهزاد اندکی ok شد که هنوز اطلاعات دقیقی در موردش نداریم .
حمیده :
1) نی نی کچل
تقدیم گل به نی نی کچل به صورت کاملا مجلسی
ابراز احساسات به نی نی کچل تا حدی که مطمئن شد جواب حمیده مثبت است ولی بعد از پیشنهاد دادن جواب منفی دریافت کرد.
2) شتر
حمیده خودش پیشنهاد رفاقت داد ( البته به وسیله من و شیما ) و بعد از حدود 2 هفته و البته چندین خفت حمیده به شدت ابراز بی میلی به ادامه ی رفاقت نمود.
3) اژی
که عاشق رنگ پوست حمیده شده بود و البته جای پسر حمیده بود و حمیده بعد از یک جلسه قهوه خانه به دلیل بدخفتی و به بهانه ی به کاربردن الفاظ رکیک به این آشنایی پایان داد.
4) احسان
با چند بار تلفنی حرف زدن با حمیده مقداری خفتونه آبروبر واسش فرستاد که باعث شرمندگی گروه شد.
5) تورج
که خودشو با اسم سعید معرفی کرده بود ولی حمیده به زودی آمارشو درآورد. !!!!!!
6) محسن
سوژه ی تلفنی جدید که حمیده بهش میگه دارم میام دانشگاه ببینمت ولی نمیره .
7) آقای رستگاری
یک روز حمیده به دلیل قیافه ی فوق العاده ضایعی که این سوژه داشت حسابی پاچشو ... ولی در حدود دو هفته بعد جناب رستگاری چنان تیپ فشنی زد که بیا و ببین.
حدیثه
a. خفاش
اولین جلسه معارفه در مترو برگزار شد و بعد از یک هفته مانند یک فرد کاملا غریبه از کنارش می گذشتیم.
b. زیبای خفته
رد پیشنهاد با واسطه و با تهدید به برخورد شدید.
c. Seven
از همکلاسی های شهروز و شتر که فکر می کرد کاملا منو خر کرده ولی بعد از پیشنهاد ..... به شدت حالش گرفته شد.
d. گلپایگانی
چون همه دخترا بهش پیشنهاد رفاقت می دادن ( البته تو رویاهاش ) فکر نمی کرد از من جواب رد بشنوه ول بعد از پیشنهاد متوجه شد که من نامزد دارم . (آخه بیچاره کاش یه کم زودتر اقدام می کرد . )
e. شخصیت
با عنوان همکاری با اون برای ok کردن دو نفر کلی شاد شدیم.
f. رابین هود (تشعشع) :
یه جورایی یه شادسازی زیر پوستی بود تقدیم به همکلاسیهای عزیز کلاس ادبیات.
g. آقای بوشهری :
خدا از برادری کمش نکنه با لهجه ی قشنگش کلی شادمون کرد. ( سوژه تلفنی )
h. گودی :
من دو واحد از کارآموزیمو روی آقای گودی کار کردم تا حسابی کار بیاموزم.
i. اشکان :
بیچاره تو مدت دو ماه که اومده بود دانشگاه به 200 نفر پیشنهاد داده بود ولی هیچ کس قبول نمی کرد و من رفتم بهش گفتم اگه مدل موهاتو عوض کنی پیشنهادتو می پذیرند. (البته نتیجه مثبت بود. )
شهرزاد ( خواهر شیما )
A. لقی جون :
بیچاره بدجوری عاشق شده بود ولی ...
B. امید :
قیافش خیلی دیدنی شده بود وقتی که شیما با لبخند رفت کنارشو بهش گفت : ... تو همیشه هر ... دلت بخواد میخوری ؟
دوستای گلم به دلیل طولانی شدن پست آمار مشترک و آمار اساتید محترم رو توی یه پست دیگه می ذاریم.